اغوز بایرامی یئدی سین و چرشنبه آخشامی

+0 به یه ن

 

 هر ملتی برای خود دارای فرهنگ و تمدن خاصی میباشد که این فرهنگ از ویژگیهای اصلی آن ملت محسوب میشود، ما ترکان سراسر ایران نیز دارای فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان می باشیم که باید قدر آنرا بدانیم. زبان، تاریخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسی ترین سرمایه های ملی مان می باشند که برای فرد-فردمان ضروری و لازم است. از این سرمایه های ملی که در حقیقت زندگی همه ما بنوعی به اینها وابسته است نگهداری نماییم و ارزش آنها را بدانیم.

تاریخ پرافتخار سرزمین ما از قدیمی ترین روزگاران که ثمره و نتیجه تلاش و کوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما که یکی از غنی ترین فرهنگ های بشری است و نشانگر اینکه نیاکان ما باشرافت و سربلندی تمام در راه تکامل و پیشرفت تاریخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمین ما در آذربایجان از گذشته های دور نیاکان ما تمدن هایی مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست که تپه حسنلو و جام حسنلو (واقع در ۷ کیلومتری سولدوز) از یادگارهای دیرین نیاکان ماست شایان ذکر است در دنیا که نظیری برای جام حسنلو وجود ندارد در میان کنه کاری های روی آن نشانه هایی از مراسم مربوط به عید نوروز موجود و قابل رویت میباشد.

عید نوروز یکی از یادگارهای ماندگار فرهنگ و تمدن ترکان بشمار میرود که این فرهنگ و آداب و رسوم متعالی با گذر زمان در میان دیگر مردمان و ملتها نیز رایج گشته است بطوری که به مرور زمان از سرزمین آذربایجان فراگیر گردیده است اما آنچه مهم است اینکه از لحاظ تاریخی خاستگاه این فرهنگ، سرزمین آذربایجان می باشد.

عید نوروز اولین روز بهار است و یکی از یادگارهای ماندگار نیاکان ما میباشد که بعنوان ارمغانی بسیار گرانبها برای ما به یادگار گذاشته اند. این عید به گواهی تاریخ از ۳هزار سال پیش در میان مردمان سرزمین ما رایج بوده است و با پایان یافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شکوفایی گل و سبزه و زنده شدن طبیعت، نیاکان ما به جشن و شادمانی میپرداختند و این روز را بعنوان سرفصل تازه ایی برای تجدید حیات و شادی و خرمی زندگی خوش محسوب می کردند.

همانطور که اشاره شد خاستگاه اصلی این جشن ملی، آذربایجان بوده است و حتی پیش از زرتشت در میان نیاکان اصلی ما در این سرزمین رایج و جاری بوده است. در منابع فارسی و دیگر منابع تاریخی آمده است که جمشید پادشاه فارس ها با آیین نوروز، در آذربایجان آشنا می شود و بعد از آن دستور می دهد که در میان فارس ها نیز این جشن آیینی گرفته شود.

همانطوریکه می دانیم آذربایجان نسبت به مناطق دیگر ایران بنا به موقعیت جغرافیایی دارای شرایط آب و هوایی مخصوص است که از ویژگیهای مهم آن بودن بودن زمستان های سرد و طولانی می باشد و نیک میدانیم که چنین شرایط آب و هوایی در دیگر نقاط ایران وجود ندارد و به خاطر این موضوع ساکنان این سرزمین با تمام شدن فصل سرما و یخبندان و آغاز فصل بهار و بیدار شدن طبیعت به رقص و پایکوبی می پرداختند و بدین گونه این موضوع به یک فرهنگ عمومی و جشن ملی در میان نیاکان ما تبدیل شد. و بعنوان میراث گرانبها برای ما به یادگار ماند که حتی این فرهنگ به دیگر نقاط ایران بلکه بیشتر از آن به دیگر کشورها گسترش یافت. با دقت نظر در تاریخ ملاحظه میکنیم که نیاکان ما دریافته بودند که چهار عنصر دخیل در زندگی انسان (سو-اود-یئل-تورپاق) در واقع حیات بخش زندگی آنهاست و این چهار عنصر بعنوان سنبل حیات انسان و فلسفه وجودی زندگی انسان است.

در واقع باید گفت در زندگی ما تورک ها چهار عنصر همیشه بعنوان سمبل ماندگاری قابل ستایش بوده و همیشه از طرف تورکها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعی که حتی در آذربایجان آتش دارای جایگاه ویژه ایی بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگی و خاک و طبیعت در جهت بیداری و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعی زندگی انسان با یک رکود مواجهه میشد و انسان با مرگ طبیعت از هرگونه نعمت خدادادی محروم میشد و در زیر آماج تازیانه زمستان در شرایط سخت آب و هوایی که از چهار عنصر طبیعت یعنی (سو، اود، یئل، تورپاق) محروم میشدند پیش از پیش به ارزش و قدر و منزلت این چهار عنصر پی می برد و با آمدن بهار اولین روز این فصل را به همین جهت در سطحی گسترده جشن میگرفتند.

ما پیش از اینکه به مراسم اصلی عید نوروز و ویژگی های آن اشاره کنیم ضروری است که در مورد سمبل و نماد این چهار عنصر موجود در طبیعت توضیحی ارائه دهیم:

نیاکان ما در مواجهه با شدیدترین شرایط سخت زندگی دریافته بودند که (سو اود یئل تورپاق) دارای اهمیت خاصی در زندگی شان است. و بنا به همین جهت با نزدیک شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام یکی از این چهار عنصر نام گذاری می کنند . سو مظهر و نماد حیات و تجدید زندگی است اولین هفته را بنام (سو چارشنبه سی) نامگذاری کرده اند بنا به اهمیت وجود (سو) در زندگی انسان که بعنوان مایه حیات انسان است و برفها و یخهای زمین آرام آرام ذوب میشوند این موضوع برای نیاکان ما از اهمیت و ارزش بسیاری برخوردار بود دومین هفته را نیاکان ما تحت عنوان (اود چارشنبه سی) نام نهاده اند که مظهر حرارت و نور و روشنایی است. و آتش و نور و حرارت است که به طبیعت روح تازه میبخشد و به زمین حرارت میدهد نیاکان ما بر این باور بودند که هر قدر آتش و خورشید را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبیعت زودتر بیدار میشود و به انسانها سعادت به ارمغان می آورد. بودن آتشگاه های متعدد در سرزمین آذربایجان خود شاهدی بر ایادعای ماست که آتش و خورشید دارای چه اهمیتی در میان نیاکان ما تورکان بوده اند. سومین هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان (یئل چارشنبه سی) نامگذاری کرده اند چون در این هفته باد با آمدن خود به زمین و طبیعت زندگی نوید بیداری میدهد (یئل) در یک مدت کوتاه تمامی زمین را پشت سر میگذارد و زمین را به بیداری فرا میخواند بنا به اعتقاد نیاکانمان (یئل) خود یکی از خدایان قدرتمند میباشد.

آخرین چارشنبه سال نیز تحت عنوان (تورپاق چارشنبه سی) نامگذاری شده است که با جذب گرما و حرارت بیدار میشود که در نزد مردم با نام (ایلین سون چارشنبه سی) مشهور است. در آخرین چارشنبه سال (تورپاق) با قدرت و نیرو و کمک (سو) (اود) (یئل) جان میگیرد. نیاکان ما بیداری زمین را با مراسمهای گوناگون با نغمه سرایی و آیین های متعدد جشن میگرفتند و پایان یافتن روزهای سخت زمستانی را به همدیگر تبریک میگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما یئل اود سو به مهمانی تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع میشوند و روزهای سخت زمستانی را توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر او عرضه میدارند و الهه تورپاق را به بیداری دعوت میکنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:

 سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی

 تزه عومور – تزه تاخیل ایل گلدی

 دنیای روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت میپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شکوهی را به اجرا میگذارند. باید گفت که امروز دیگر مثل گذشته مردم این چهار هفته را بطور مجزا جشن نمیگیرند بلکه به مرور زمان با فراموش کردن فلسفه وجودی این مراسمات همه آنها را یک جا جشن میگیرند. نام چارشبه سوری بنوعی تحریف شده چارشبه سویی میباشد که به چند دلیل میتواند نظر صائبی باشد یکی اینکه ساختار ترکیبی دو کلمه یعنی اینکه اگر فارسی میبود باید گفته میشد سور چهارشنبه، دیگر اینکه با توجه به هفته های آخر سال که هرکدام بنام یکی از عناصر چهارگانه طبیعت در زبان تورکی نامگذاری شده است و همچنین خود کلمه سوری نمیتواند افاده معنی داشته باشد و اگر سوری را به معنای جشن و مهمانی در نظر بگیریم باز غلط است چون در فارسی سور وجود دارد نه سوری. و نهایتا اینکه مردم در سحرگاه این روز برای آوردن آب به سرچشمه ها میروند و این خود دلیلی براین ادعاست که این کلمه همان (چارشنبه سویی) میباشد. به هر تقدیر مردم که غروب و شامگاه آخرین چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پریدن از روی آن و خواندن این شعر:

آتیل باتیل چرشنبه

 بختیم آچیل چرشنبه

به رقص و پایکوبی میپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص می پردازند.

سفره (یئددی سین)

اما از دیگر مراسم ها و آیین های عید نوروز سفره (یئددی سین) می باشد که یکی از آیین های ویژه در عید نوروز است که متاسفان هبه مرور زمان با سلطه سیاست و فرهنگ فارسی این آیین زیبا در شکلی دیگر و با لباسی تحریف شده که هیچ سنخیتی با اصالت اولیه آن ندارد در آذربایجان رایج شده است. با صراحت می توان گفت که سین های موجود در (یئددی سین) (هفت سین امروزی) از فرهنگ غنی تورکی به عاریت گرفته اند و اگر معادل آن کلمه را داشته اند همان را بکار برده اند مانند سیر که جای (سریمساق) بکار برده اند و گر نه کلمات دیگری را که از هیچ ماهیت و اصالتی فرهنگی برخوردار نیستند جایگزین کرده اند که بسیار مسخره می نماید چه این (سو) ماده اولیه حرکت است که در زندگی نقش بازی می کند و مایه حیات است نه سنجد!!! البته بعضی از کلمات را نیز که در زبان فارسی برای آنها اصلا معادلی نبود به همان شکل بکار گرفته اند مانند سرکه و سوماق و سمنی البته در معنی دیگر اطلاق کرده اند.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربایجان به سفره (یئددی سین) (باجا قاباغی بزمک) می گفتند لازم به ذکر است در گذشته خانه های نیاکان ما دارای یک پنجره مخصوص بود که به آن باجا می گفتند. و چون نیاکاکان ما بر این اعتقاد بودند که در عید نوروز روح اجداد ما به خانه های خود سرکشی می کنند و از طریق باجا وارد خانه می شوند این سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن می کردند و انواع خوراکی ها را که هر یک نماد و سنبلی از موضوعات مرتبط با زندگی است در آنجا قرار داده اند که روح اجدادشان با دیدن آنها راضی و خشنود گردد پس با سعی و کوشش فراوان در جهت تزیین هرچه بهتر سفره برمی آمدند بلکه هر چه بیشتر روح اجدادشان را خشنود و راضی می ساختندکه زندگی فرزندانشان در رفاه و آسایش می گذرد و از طرف دیگر این محصولات غذایی را که هریک به نحوی در زندگی انسان دارای نقش عمده ایی بودند مورد تقدس قرار دهند که هر یک از این سین ها بعنوان رمز و سمبلی در زندگی انسان عبارتند از  :

1- سو:  که این مایه حیات بعنوان رمز و بقای زندگی انسان بشمار می رود و زندگی انسان بدون وجود آن امکانپذیر نیست و در گذشته های دور در میان تورکان حتی مورد پرستش قرار می گرفت و بدین جهت یئددی سین دارای جایگاه ویژه ایی است و تورک ها همیشه آنرا ارج می گذارند چرا که رکن حیات آدمی است.

2- سمنی : هر چند امروزه بعنوان حلوای خوشمزه و خوردنی بشمار می رود باید گفت که در اصل این کلمه با ماده اولیه آن اطلاق می شده است یعنی (سبزی) که نماد و سمبل تجدید حیات در زندگی است یعنی در واقع در گذشته های دور سمنی به سبزی گفته می شد ولی بعدها با فراموش کردن اصل لغت و معنی اولیه آن با آن نوعی خوردنی تغییر نام یافته است که حتی این موضوع را می توان در این شعر مشاهده کرد که زنان هنگام پختن سمنی دسته جمعی آنرا می سرایند:

سمنی ساخلا منی،  ایلده گٶیرده رم سنی

 سمنی آل منی،  هر یازدا یادا سال منی

و یا در شعر ذیل:

 سمنی سازانا گلمیشم، اوزانا اوزانا گلمیشم

 سن گلنده یاز اولور،  یاز اولور آواز اولور

 با توجه به معنی (گٶیرده رم) یعنی سبز می کنم می فهمیم که سمنی همان سبزی نماد و سمبل تجدید حیات است که فارس ها سبزی را جایگزین آن کرده اند و خود سمنی را در معنی خوردنی و شیرینی بکار می بردند باید گفت امروز در آذربایجان شمالی کلمه سمنی با حفظ معنی اصیل خود یعنی سبزی در زبان مردم رایج است.

3- سریمساق: که بعنوان رمز سلامت انسان می شود و از گذشته های دور به فواید مختلف آن تاکید بسیاری شده است.

4- سوجوق : که بعنوان سمبل و رمز شیرین زندگی است که از عهد باستان بعنوان یکی از لذیذترین و خوشمزه ترین شیرینی ها در آذربایجان بوده است و هنوز هم رایج است.

5- سونبول : رمز و نماد برکت زندگی است و در واقع سونبول که همان گندم باشد و ماده اصلی نان است در زندگی انسان نقش اساسی ایفا می کند و به همراه سو دو عنصر اصلی و اساسی حیات انسان هستند که متاسفانه فارس ها این رکن اساسی را نیز بسان سو از سفره یئددی سین حذف کرده اند، یعنی در واقع به جهت نبود معادل آن سین دیگری را جایگزین کرده اند.

6- سوماق : که بعنوان سمبل و رمز مزه و طعم زندگی محسوب می شود.

7- سیرکه (سرکه : ( بعنوان رمز و سمبل بر طرف کننده مزاج بد بدن انسان است.

لازم است اشاره کنیم که عدد هفت در میان ما تورکان دارای جایگاه ویژه ایی است و کلا باید گفت که این عدد را برای اولین بار سومئرها یعنی نیاکان ما تورک ها ابداع کرده اند که به مرور زمان در میان ملل نیز برای خود جای باز کرده است و نیز لازم بذکر است که در گذشته های دور به عید نوروز در میان تورکان (یئنی گون) یعنی نوروز می گفتند و این موضوع را آشکارا می توان در کتاب دیوان لغات التورک محمد کاشغری که هزار سال پیش نوشته شده است مشاهده کرد که به مرور زمان به نوروز تغییر نام یافته است.

در خاتمه باید اشاره کنیم که در فارسی لغتی برای (بایرام) وجود ندارد و " عید " یک لغت عربی است که فارس ها بکار می برند یا بهتر است بگوییم که اصلا فارس ها دارای چنین مراسمی نبوده اند که لغتی نیز برای آن داشته باشند. حتی لغت (جشن) و ( بزم ) نیز تورکی است که در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است.

من از همه مردم آذربایجان بعنوان یک فرزند کوچک می خواهم که سفره یئددی سین را به شکل واقعی آن که دارای ابعاد وسیع بار هویتی نیاکان ماست اجرا کنند و حتی فارس ها نیز باید یئددی سین را بنحو واقعی آن اجرا نمایند که سیب و سنجد هیچ معنای فرهنگی خاصی را در رابطه با زندگی انسان ایفا نمی کند. ماهی درون آب نیز تنها بخاطر زیبایی سفره نیست بلکه ماهی در آب بعنوان رمز حیات است و آب مظهر زندگی است. همچنین باید اشاره کنیم که حتی چهار عنصر یادشده در بالا یعنی (اود، سو، یئل، تورپاق) نظر به اهمیت شان در زندگی و فرهنگ تورکان بنام روزهای هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهای هفته بدین شکل در تاریخ تمدن تورکان قید گردیده اند:

شنبه : یئل گونو

یکشنبه : تورپاق گونو

دوشنبه : دوز گونو

 سه شنبه: آرا گونو

 چهارشنبه : اود گون

پنجشنبه : سو گونو

 جمعه : آدینا

خالق منظومه «حیدربابایه سلام» استاد محمد حسین شهریار نیز به زیبایی هرچه تمام‌ترآئین‌های عید نوروز، چهارشنبه سوری و مراسم این ایام را چنین به نظم کشیده است:
بایرامدی، گئجه قوشی اوخوردی
آداخلی قیز، بیگ جرابین توخوردی
هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی
آی نه گوزل قایدادی شال ساللاماق
بیگ شالینا بایرامیلیغین باغلاماق!
ترجمه فارسی:
(عید که مرغ شب، آوازش رساند پشت قاف
دختران نامزد، جوراب دامادانه باف
شال‌ها آویزد از هر روزنی و هر شکافی
وه... چه دلکش باشد این آئین شال آویختن،
بر کمند شالی داماد عیدی ریختن(

شال ایستدیم منده ائوده آغلادیم
بیر شال آلوپ تئز شالی باغلادیم
غلام گیله قاشدیم شالی سالادیم
فاطمه خالا منه جوراب باغلادی
خان ننه ‌می، یادا سالوپ آغلادی
ترجمه فارسی:
(بهر شالی خویش را گریان و نالان ساختم،
تا گرفتم، بر کمر پیچیده، بیرون تاختم،
رفته از بام غلام آن را فرو انداختم،
خاله جانم «فاطمه» بر شال من جوراب بست
یاد «خانم‌ننه»‌ما جان و دلش را سخت خست)

چر شنبه آخشامی قوتلو اولسون