بئش تومن لیق بهشتی (بهشت پنج تومانی)

+0 به یه ن

 نویسنده : محمودرضا صدقی

بئش تومن لیق بهشتی (بهشت پنج تومانی)

 تلو تلو می خورد و می خواست درآن نیمه شب بارانی، هرچه زودتر خود را به منزل برساند، انقدر نوشیده بود که دیگر وقت و بی وقت از دستش در رفته بود، در ان حال نیمه هشیاری، ته قلبش خوشحال بود از اینکه اینبار، درشنیدن ،طعنه زدنها و تیکه پرانی های هم پیاله ای هایش، صبر و طاقتش بهتر شده بود و او هم در دادن جوابهای آبدار و لیچار گوئی کم نیاورده بود، به قول حسن سبیل: قارداش بو گئجه یاخشی دیاق ساخله دینگ! (داداش امشب خوب لنگر رو نیگر داشتی!)، دفعات قبلی تا میز پیاله فروشی رو به هم نمی ریخت، آروم نمی گرفت هر چند بابت حساب و کتاب ضرر و خسارت ته مونده جیبش هم خالی می شد



آردینی اوخو

هفت سین عربی در دوران پارسیان باستان

+0 به یه ن

هفت سین عربی در دوران پارسیان باستان

در سال های اخیر، با فرا رسیدن عید سال نو شمسی در ایران جنبش هفت‌سین گذاری به راه افتاده است. برخی رسانه‌های فارسی‌ زبان ایران و ناسیونالیست های ایرانی- پارسی نیز در اقدامی همسو، آیین هفت‌سین گذاری در ایام عید سال نو که عبارت است از چیدن نمادین هفت چیز که با حرف " س " شروع بشود را به دوره‌ی باستان و پیش از اسلام مرتبط می‌دانند. این در حالی است که پدیده‌ی موسوم به " هفت‌سین " که از دو کلمه‌ی " هفت " و " سین " تشکیل یافته این است که فارغ از عدد هفتی که در میان همگان خوش یمن شمرده شده است، تلفظ "سین" برای نام دوازدهمین حرف از الفبای عربی در دوران پس از اسلام و رفته-رفته با تعالیم عربی- دینی به ممالک موسوم به کشور ایران کنونی راه یافته است و بعدها و به تدریج در فارسی نیز این چنین جا افتاده است. بنابراین فرضیه‌ی " هفت‌سین باستانی " که مربوط به پیش از اسلام باشد در همان ابتدای به ساکن ترمزش کشیده می‌شود و دیگر به ریشه‌یابی‌های مشابه و دیگر نظریات نمی‌رسد و در اینجاست که " قضیه‌ی چه کنم چه کنم؟ " آغاز میشود. اما مسئله در اینجا تمام نمی‌شود بلکه تعدّد این سین ها که گاه به عدد 20 و حتی بیشتر هم می‌رسد و از میان آنها هفت‌تایش بطور سلیقه‌ای انتخاب می‌شوند نیز خود بحثی است که فلسفه‌ی آن در دوره‌ی معاصر را با سوال بی پاسخی مواجه می‌سازد.



آردینی اوخو

شعر طنز ملمع بودا بایرامیمیز! حمید آرش آزاد

+0 به یه ن

شعر ملمع بودا بایرامیمیز!..

 بودا بایرامیمیز!.......... شعر طنز حمید آرش آزاد

  ایندی کی، آیلیق دا، بایراملیق دا اولموش ناپدید

«ابر آزادی بر آمد، باد نوروزی وزید»

 بعضی لر پالتار آلانمیر، بعضی لرده سویله ییر:

«وجه مِی می خواهم و مطرب. – که می گوید رسید»؟

بیر تزه ائولنمیش اوغلان، ایندی اولسا کارمند

«بار عشق و مفلسی را هر دو می باید کشید»!



آردینی اوخو

رقص جوانان بجنورد با قوشمه هنگام موتورسواری

+0 به یه ن

تصویر : حمید گریواانی (کابینتی)



آردینی اوخو

طنزانتخاباتی مشهدی؛

+0 به یه ن

طنزانتخاباتی مشهدی؛

_ مُگُم آبجی جان هَمی اِنتخابات چیکار رَفت....آقاتا رای اوُرد.....؟

_ آقای ما از هَمو اَوَلَم دِلِش نِماخاست بِره مِجلِس... بِنده خُدا مُگُفت مِجلِس بو مِده مو دوست نِدِرُم....!! هی بهش تِکلیف کِردَن....!

_حالا چند تا رای آوُردِگ...؟

_ شیش تا رای آبجی ....!

 _ شما که هَم خودِتا هشت نِفَرِن چیطو شیش تا رای اُوُردِه...؟

 _ خُب مِدِنی آبجی جان... شُما که اَز خودی... مُو با هَمی دُختَر بُزُرگُم رای نِدادِم بِهِش....! دُختَرُم بِره ایکه باباش جاهاز دُرُست دَرمون بِهِش نِداد مُویَم راستش تِرسیدُم رای بُدُم بِهِش... گُفتُم واز مِره مِجلِس هَوا وَرِش مِدِره شِلوارِش دوتا مِره سَر پیری هَوو می یِرِه سَرُم.....!



آردینی اوخو

فرق بین شاخ گاو و پستان گاو

+0 به یه ن

فرق بین شاخ گاو و پستان گاو

نویسنده : آیدین 

(سال ها پیش ماهاتیر محمد به ایران آمده بود و دریک گفتگوی زنده در صدا و سیمای ج. ا. شرکت کرد. مجری از او پرسید: آمریکا دشمن مشترک همه مسلمانان است. چرا شما مثل ایران با آمریکا مبارزه نمی کنید؟ ماهاتیر محمد در پاسخ گفت : بله! درست می فرمایید! آمریکا مانند یک گاو شیرده خشمگین است!!... منتها ما در مالزی پستان های او را چسبیده ایم و شما در ایران شاخ او را! چقدر در نگاه ها تفاوت وجود دارد ! رفتار خردمندانه همیشه عامل پیشرفت ملت ها و کشورهاست. )


آردینی اوخو

جیک جیک جیک.

+0 به یه ن

جیک جیک جیک. یانی : ایچ، ایچ، ایچ دانی ایچ

نویسنده : مریم گریوانی

قدیم ها به بچه ها چای نمی دادند، می گفتند اگر بچه چای بخورد معتاد می شود. دوروبر چای که جمع می شدند، یک حبه قند می دادند و بچه ها عقب می رفتند. مادر خانواده باید سفره قند را در بالاترین نقطه خانه، لای بوغ بندها، بالای تاقچه و رف ها و یا در صندوق قاییم می کرد، درش را زنجیر می کرد. وگرنه ته اش را در می آوردند. با اینهمه بچه توی هر خانه اگر خانم مارپل هم می آمد، نمی توانست سارق قندها و آبنبات ها را پیدا کند.



آردینی اوخو

زنگ لبخند

+0 به یه ن

زنگ لبخند

نویسنده : مریم گریوانی

به ترکی بجنوردی : (ایسویئنگ سئغئرئ)، و (خئللویئنگ آتئ). حالا چرا ؟

اولا قدیم ها توی روستا، مردی به اسم یوسف بود که یک گاو داشت، هر وقت برای خودش می برد سرِ زمین شخم بزند، خوب کار نمی کرد، ولی وقتی برای دیگران می برد، از صبح تا شب کار می کرد. با خود می گفت : (ایسویئنگ سئقئرئ هر وقت ائزلری چئن گئدسئن جوفته، ائزنی تاشلیه کشه).

دوما، مردی به اسم خانلر بود و اسبی داشت بیکار و همیشه توی روستا ول بود، بیخودی می گشت و سرگردان بود، و هر کس هر جا کاری داشت، سوار اسب خانلر یعنی سوار همان خئللویئنگ آتئ می شد و می رفت. 

خانمی می گوید : چنانچه توی فامیل ما هر وقت مراسمی، باشد. هیچ وقت شوهرش نیست، همیشه دنبال کار دیگران است، یا اداره دنبال رئیسش است و یا دنبال کار دوستان و رفقای خودش است، و حالا هم که ماشین پراید خریده دربست با ماشینش در خدمت همکاران و دوستان و خواهر و برادرهایش است. ولی وقتی زنش یا بچه هایش می گویند ما را جایی برسان و یا کاری برای ما انجام بده، می گوید، کار دارم، وقت ندارم، خسته ام، خودتان آژانس بگیرید، بروید.

حال اگر از این خانم سراغ شوهرش را بگیرند، کجاست، چکار می کند، می گوید : (ایسویئنگ سئغئرئ خئللویئنگ آتئ نن گئددئ حمماللئقه)، یعنی گاو یوسف با اسب خانلر رفته حمالی برای این و آن.



آردینی اوخو

دباغین حیکایه لریندن

+0 به یه ن

دباغین حیکایه لریندن

همکاریمیز « پنجعلی » جنابلاری دئییردی : «بیرگون آخشام مدرسه قورتاراندان سونرا همکاریمیز «دباغ» جنابیله خیاباندا ائوه ساری گئدیردیک، بیردیلنچی (گدا) قاباغا) اونگه : ایلک) گلیب دئدی :

« آللاه یولوندا منه بیرآز کؤمک ائدین».

«دباغ» جنابلاری گؤله گؤله دئدی :

« باغیشلا منیم جیبیم دَه بیرشی یوخدور. من ده اؤیرتمنم. اگرسن ده پول واربیرآزمنه کؤمک ائله »!!

قایناق : کندیمیزین حیکایتلریندن : بوردا



آردینی اوخو

گولمه جه

+0 به یه ن

گولمه جه

ایکی جوره " جان " :

اؤغلان، آداخلی سینا : سن منیم جانئم سان ....

همن اؤغلان، اللی ایلدن سؤنرا : آللاه، جانئمی آل، یاخامی قورتار!



آردینی اوخو

رفیق قافله : شریک دزد

+0 به یه ن

سلام رفیق قافله : شریک دزد

وقتی اختیارت امورات را به دست کسی می سپاری ، کسی را وکیل کارهایت می کنی ، ازش انتظار داری که تمام تلاشش را برای حفاظت و حراست از مسئولیت هایی که بنا بر وکالت پذیرفته انجام دهد.

حال اگر این وکیل یک روز تا لنگ ظهر بخوابد ،

یک روزی هوس کند به سیاحت جنگل های شمال برود ،

یک روز تو رو در بایستی بماند و مجبور شود در کوچه ... شهرستان گرمی کباب بره بخورد

یک روزی از سر دلسوزی !!! زن جوان بگیرد و ....



آردینی اوخو

شعر طنز چئلله گئجه سئ : بجنورد- گریوان لهجه سی

+0 به یه ن

شعر طنز چئلله گئجه سئ : بجنورد- گریوان لهجه سی :

چئلله گئجه سی یئتئشدی یولدن

فامیل لار تئکئل دیلان ســاغلیقدن

ائکی ال نن یئییلن قوزلری پوچاقدن!

خاتئن گئز آستنن باخردی ایـــزاقدن!

(شب چله از راه رسیدند

فامیلها به سلامتی دورهم جمع شدند

دو دستی گردوها را با پوست خوردند

خانم خانه زیرچشمی از دور نگاه کردند)


آردینی اوخو

بیر دفه گئتدیم اینه ویرام

+0 به یه ن

بیر دفه گئتدیم اینه ویرام، اینه ویران قز ناشی ایدی !

ائله گلدی منه طرف دئدی

بیسم ایللاه الرحمان الرحیــم

منده باخدیم اونا تئز دئدیم

اشهدو ان لا ایلاه ایلّا لله!!! و اشهدو ان

دا قز اوقد گولموشتی کی اینه نی ویرامّادی

آیری همکاری گلدی , آلاها شوکور


آردینی اوخو

صدرالعظم ائششک

+0 به یه ن

 

صدرالعظم ائششک 

یازار : عزیز نسین

کؤچورن : عباس ائلچین   

      بیر وارمیش، بیر یوخموش. اول زامان ایچینده، قلبیر سامان ایچینده، بیر زامانلار مملکتین بیرینده بیر پادشاه وارمیش. بوتون پادشاهلار کیمی مملکتین بیرینده کی بو پادشاهین دا، اؤز زامانینا گؤره، چالغیچی و رقاصه‌لردن جوت- جوت، بئش- اون‌ آروادی، خیدمتچیلری، نؤکرلری، یالاتاقلاری و داها فیلان فیلانلاری وارمیش. 



آردینی اوخو

آچار سؤزلر : گولمَجه لر,

حاکیم لیک دن استعفا وئرمه نین نئدنی؟!

+0 به یه ن

حاکیم 

حاکیم لیک دن استعفا وئرمه نین نئدنی؟! 

بیر حاکیم « قاضی »، حاکیملیکدن استعفا وئره رَک، اؤیرتمن « معلم »اولور. حیات یولداشی سُوروشور، سن ندَن، حاکیملیگی بوراخیب، اؤیرتمَن اُولدون؟

اُو بئله جاوابلاییر : من دوشوندوم؛ منه ایرجاء اُولونان دوسیه « پرونده » نین موجروملری بوتون قاعده قانونلاری پُوزان انسانلار، یا ساوادلاری یوخدور، یادا دوز تربیت اُولماییب لار! اُو اوزدن، بیلدیم کی، بو اؤلکه ده، دوزگون حاکیمدن، دوزگون اؤیرتمنه چُوخ گرَک وار.  



آردینی اوخو