شعر تورکی آرامگاه نادرشاه آوشار (افشار) آخرین جهانگیر تورک

+0 به یه ن

شعر تورکی آرامگاه نادرشاه آوشار (افشار) آخرین جهانگیر تورک

مئهران باهارلی

نادر شاه افشار، امر به سرودن شعری به زبان تورکی برای مقبره ی خویش " تاریخ مقبره ی نادریه " کرده بود. شعر تورکی مزبور را نشئه ی تبریزی، ملک الشعرای دولت تورکی افشاری در سال ١٧٤٤ میلادی سروده است.

١ علی رغم آنکه نشئه ی تبریزی صراحتاً در عنوان شعر(حَسَبَ الْحُکْمُ الأَعْلَى) قید می کند که این قصیده ی تورکی تاریخ مقبره ی نادریه به فرمان نادرشاه سروده شده، در مقبره ی فعلی نادرشاه افشار در شهر مشهد، خواست این آخرین جهانگیر تورک نادیده گرفته شده و شعر تورکی مزبور درج نگردیده است (حتی در دوره ی پهلوی در آرامگاه وی، شعری به زبان فارسی دری، که نیمی از -آن به مدح رضا شاه اختصاص داشت درج شده بود.) عدم درج شعر تورکی مزبور که به امر نادرشاه و به منظور درج در مقبره اش سروده شده، بی احترامی به خواست او، تاریخ و ملت تورک است. ضروری است که ان.جی.او. ها؛ شخصیتها و انجمنها و تشکیلات فرهنگی و تاریخی و سیاسی و حقوقی تورک در ایران، خواستار نصب شعر تورکی تاریخ مقبره ی نادرشاه افشار، همانگونه که خواست این شخصیت تاریخی بود، گردند و کمپینی برای تحقق این خواست را آغاز کنند.

٢ - گویا در مقبره ی نادر اشاراتی به خصوصیات و طرز زندگی وی موجود است. از جمله اینکه پوشش مقبره به مانند " چادر عشایری " است که نادر در آن زاده و زندگی می کرده و کشته شده است. دیگر آنکه نادرشاه سوار بر اسب "قزل باش ها " است اشاره به سپاهیان نادر است و سه سرباز از طوایف مختلف ایرانی ("ترک"، فارس و لر) او را همراهی می کنند .... غافل از آنکه مهمترین خصلت و ویژگی نادر شاه افشار، ملیت تورک وی؛ مباهات و تفاخرش به هویت تورکی- تورکمانی؛ و اصرار او بر تورکی نویسی و در این میان امر به سرودن شعری تورکی برای مقبره اش می باشد که به هیچ کدام از آنها در مقبره ی فعلی اشاره نشده است. علاوه بر آنکه ضروری است که شعر تورکی مورد نظر نادرشاه افشار در مقبره اش درج شود، می بایست مانند مقابر و یادبودهای همه ی شخصیت های تورک، هویت ملی تورک وی نیز در لوح و کتیبه های مربوطه ذکر گردد.

٣ -نادرشاه آوشار (افشار) تورک گراترین حاکم و نخستین شخصیت مهم تورک گرا در تاریخ مدرن ملت تورک است. وی بر تورکمان بودن خود مباهات و در هر فرصتی بر آن تاکید می کرد و در آن متعصب بود. از نمودهای تورک گرائی نادرشاه، اصرار وی بر کاربرد زبان تورکی به عنوان زبان رسمی دو فاکتوی دولت آوشاری (افشاری) است. زبان تورکی زبان رسمی اردوی آوشاری (افشاری) و زبان کاری روزمره ی شخص نادرشاه در همه ی عرصه ها و در خطاب به همه و در این میان مقامات لشکری و کشوری و دینی و سفرا و حکام و سلاطین خارجی بود. نادرشاه همچنین بر کاربرد تورکی نوشتاری و تبدیل زبان تورکی به یک زبان مکتوب تاکید داشت : استفاده از زبان تورکی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی (خطاب به سلطان عثمانی محمود اول، صدر اعظم عثمانی حکیم اوغلو ، علی پاشا، ... )، چاپ پول "ده ییرمی گؤتورو" با متن فارسی- تورکی؛ نویساندن کتیبه ها به زبان تورکی در اماکن تاریخی (کتیبه ی کلات نادری) و در اماکن مقدس مذهبی (کتیبه ی سر در حرم امام علی در نجف). امر به سرودن شعر تورکی برای درج در کتیبه ی مقبره اش هم نمونه ای دیگر از سنت نادری نویساندن کتیبه های تورکی توسط نادرشاه افشار است.

٤ -سراینده ی قصیده ی تورکی برای مقبره ی نادریه ریاضیدان، خطاط و ملک الشعرایِ دولت افشاری، میرزا عبدالرزاق تبریزی -جهانشاهی متخلص به نشاء و یا نشئه است. وی همچنین به دستور نادرشاه افشار و به مناسبت مذهّب نمودن گنبد امام علی، شعر تورکی معروف خود برای نصب بر سردر حرم امام علی در نجف را سروده است. نشاء تبریزی از احفاد سلطان نویان جهانشاه خان تورکمان، برجسته ترین حاکم دولت تورکی قاراقویونلو است. وی که در تبریز نشو و نما یافته بود، به اصفهان مهاجرت کرد و در آنجا به ادامه ی تحصیل پرداخت. در علوم ریاضی و سیاق مهارتی کسب نمود و بعدها مستوفی خالصه جات مازندران شد. در پایان عمر به تبریز بازگشت و در آنجا فوت نمود. نسخه هایی از دیوان وی مرکب از اشعار تورکی و فارسی در مراکز مختلف، از جمله در کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران، کتابخانه ی ملّی تبریز، کتابخانه ی مجلس شورای اسلامی و در استانبول موجود است.

٥- زبان قصیده ی تورکی "تاریخ مقبره ی نادری" ورکی دیوانی مشترک رایج در آن دوره است. این زبان، اساساً لهجه ی تورکی عثمانی (گیبی، شیمدی، بولدو، سانا، ...)، متاثر از لهجه ی قزلباشی و یا تورکمانی (ایله ن) است.

در زیر متن شعر تورکی که به امر نادرشاه و برای درج در مقبره و آرامگاه وی توسط نشئه ی تبریزی سروده شده است را آورده ام.

مبنای خوانش من نسخه ی خطی دیوان نشاء تبریزی در کتابخانه ی مجلس شورای اسلامی (شماره ی ثبت: ٩٠٢٦٣ ، شماره ی قفسه : ١٤٧٦١ ) است. کلمات و پسوندهای تورکی با املای فونتیک مدرن تورکی و کلمات و عبارات فارسی و عربی به املای رایج در آن زبانها نوشته شدند.

تاریخ مقبره ی نادریه حَسَبَ الْحُکْمُ الأَعْلَى

شهِ شاهانِ فلکْ رتبه، نادرِ دوران

کیم اولدو امرینه تابع، جهاندا هر کیم وار

وجودو قطبِ جهان، ذاتی آسمانِ شکوه

بنایِ دولتی ثابت، عدالتی سیّار

سخا وجودونو وصف ائیله مه ک دئییل ممکن

کیم ائتدی تاج و نگین بخشین شعار و دثار

نشانه یِ اجلِ خصم، نیزه سینه عَلَم

لقبِ خدنگینه شهبازِ مرغِ روحْ شکار

او گون که مملکتِ بی نظیرِ ایران دان

عراقی زمره یِ افغان الینده ائتدی دچار

مسلّط ایدی مَلِک مملکتِ خراسانا

اسیرِ روم ایدی تبریز و سایرِ امصار

گونه ش تک ائتدی وجودو ظهورْ مشرقده ن

سپاهِ شام تک اعدا فرارا وئردی قرار

فرار ائتمه سه نئیله ر عساکرِ ظلمت

سپاهْ انجم اولسا، آفتابْ اولسا سالار

سپاهِ رزمینه کاصحابِ دین خطاب ائتمه ک

لطیفه دیر که اولوپ غیبده ن اونا اِشعار

محیط اولدو چو پرگار گیبی ایرانا

زمانه سؤیله دی، حق مرکزینده توتدو قرار

زهی عنایتِ بی منتها که فولادی

الینده ائتدی یداللهْ طلایِ دستِ افشار

ضمیری صیقلِ مرآتِ هنده ائیله دی میل

جهاندیر آئینه، آئینه ایسته مه ز زنگار

مروّتینده ن اونون رایِ هند رای اولدو

حمایتی الینه وئردی خاتمِ زنهار

جهاندا اولماز ایدی شاهِ هند آزاده

گر ائتمه سه یدی بو درگاها بنده لیک اظهار

بو لطف آز دئییل آللاهدان شهنشاها

که اولدو بنده یِ درگاهی زبده یِ احرار

چو ائتدی عطفِ عنان مُلکِ هندده ن، اولدو

زمینِ سِندْ لگدکوبِ لشکرِ جرّار

میانِ هند اونون صوبه داری شیمدی ائده ر

خطاب شاه قولو خانلیق ایله استشهار

مذاقِ بلخ اولوپ تلخ زهر تیغینده ن

توتوشدو مُلکِ بخارا یئر اوزره، اولدو بخار

اولوپ نهمینده ن اورگه نج گنجی ویرانه

تمامِ لشکرِ خوارزم رزمی ایله ن خار

قضا الینده سلاطینِ تورک و قیلدی اسیر

قَدَر هم ائیله دی افنالاریندا چون اصرار

ولی بو دولته دستوردور که عفوه قرین

اولور گناهینا هر کیم که ائیله سین اقرار

ترحّم ائتدی ابوالفیضِ خان فیض رسان

که او زیرینده یینه بولدو فیض استقرار

هزار شُکر که وار شاهبازِ دولتی نین

اسیرِ پنجه سی افغان و اوزبک و تاتار

اوروس که اولموشدو کِرْمِ پیله گیلاندا

سن ائیله دین اونو نوغانِ تیغِ جوهردار

توجّه ائیله سه عزمین ممالکِ روسا

گلیر تصرّفه گر پتربورگ، اگر بولقار

بو پادشاهِ مَلَک رتبه، شوکتینه دلیل

بو بس که گؤنده ریر ایران اسیرینی خونکار

جمالِ دولتینه روم انتظار چکه ر

بو شوق ایله ن حلب ین شهری اولموش آئینه دار

امورِ دهر ایله منظورو محض عُقب ادیر

نه غم که گؤز یاتا، امّا گؤنول گره ک بیدار

بو پادشاهِ فلک جاه و نیک کردارین

نشانِ خیرینه یوخدور حساب و حدّ و شمار

او جمله ده ن بو بنایِ رفیعِ عالی دیر

کیم اولدو رفعتی هم دوشِ گنبدِ دوّار

بونون قرینه سی ممکن دئییل بو دنیادا

قضا مگر اونا سرکار اولا قَدَرْ معمار

مهندس ازلی سالدی طرح و دستِ قضا

محیطِ فیض ده ییپ، چکدی دوره سینده حصار

گؤره ن بو روضه نی بی شک یقین بیلیر که دئییل

وجودِ جنّتِ جسمانی قابلِ انکار

بو یئرده کیم که مکان ائیله رسه دنیادا

بهشت ایچره اگر ایسته سین مکان، یئری وار

اونون صفاسینا گر حیرت اوزره ائتسه نظر

هر آئینه اولور آئینه صورتِ دیوار

فرازِ قبّه ده سر طوقونو خیال ائتدیم

که توتدو چرخِ چهارمدا مِهرْ استقرار

گؤره ن بو قبّه یِ نورانی ایله سایه سینی

دییه ر که معجزه دیر اجتماعِ لیل و نهار

بو قصره چون یئتیشیر روضه یِ رضادان فیض

عجب دئییل ائده خَلَد اؤز قصورونا اقرار

رضا ائده ر اونا امداد ایکی دنیادا

وسیله دیر کؤمه ک و چاره، حقِ قرب جوار

ریاضِ خُلدون اولور حوضو چشمه یِ کوثر

عجب دئییل که گتیرسین نهالِ رحمتْ بار

شهنشاها سانا بو دهر ایچره شامل دیر

همیشه مرحمت و لطفِ داورِ غفّار

محال دیر اگر ائتسه ن خیال عقب ادا

بو فیضده ن اولا نادم قسیمِ جنّت و نار

که ممتنع گؤرونور ارتکاب ائده خالق

بو نوع امره که مخلوقو اوندان ائیله ر اعزار

ائده ر ظهور بو دنیادا رفعتِ عقبا

تمامِ سال اولور یاخشی، یاخشی اولسا بهار

همیشه عاقبتِ کار خیر اولور بی شک

او مشکل ایشده که دوشسون کریمله سر و کار

بو بقعه صورتِ اتماما چون قرین اولدو

ندایِ هاتفِ غیب ائیله دی بانا اِشعار

بهشتده ن بیر اثردیر بو، نشاء دنیادا

» جنّت آثار « گره ک که یازیلا تاریخی

۱۱۵۵ ( ١٧٤٢ )

@sozumuz_telegram