قاضی و ییر مردی فقیر

+0 به یه ن

قاضی و ییرمردی فقیر

در "کانادا" پیرمردی را به خاطر دزدیدن نان به دادگاه احضار

کردند. پیرمرد به اشتباهش اعتراف کرد و کار خودش را اینگونه توجیه کرد:

خیلی گرسنه بودم و نزدیک بود بمیرم.

قاضی گفت:

تو خودت می‌دانی که دزد هستی و من ده دلار تو را جریمه می کنم و  میدانم که توانایی پرداخت آنرا نداری،به همین خاطر من جای تو جریمه را پرداخت میکنم.

در آن لحظه همه سکوت کرده بودند و دیدند که قاضی ده دلار از جیب خود در آورد و درخواست کرد تا به خزانه بابت حکم پیرمرد پرداخت شود. سپس ایستاد و به حاضرین در جلسه گفت:

همهٔ شما محکوم هستید و باید هر کدام ده دلار جریمه پرداخت کنید، چون شما در شهری زندگی می کنید که فقیر مجبور می‌شود تکه ای نان دزدی کند!

در آن جلسه دادگاه ۴٨٠ دلار جمع شد و قاضی آنرا به پیر مرد بخشید!-