انتخاب یک زبان بین المللی

+0 به یه ن


داشتن یک زبان برای مردم کل جهان، آرزوی بسیاری از مردم، از ایام کهن تا امروز بوده است و این آرزو، هنوز در بین برخی از مردم وجود دارد که: ای کاش همه­ ی مردم جهان به یک زبان سخن می­گفتند! بد نیست به افسانه­ ی برج بابل اشاره کنیم که تصور مردم را در باره­ ی چگونگی پیدایش زبانهای مختلف بیان می­کند: در این داستان، نمرود پادشاه مصر، همه­ ی مردم را گرد می ­آورد تا برجی بسازند و به آسمان (و خدا) دست یابند. کار ساخت برج پیش می­رفت تا اینکه خداوند اختلاف زبانی بین آنان ایجاد می­کند بطوری که زبان همدیگر را نمی­ فهمند. لذا اقدام متحدانه­ ی مردم عقیم می­ ماند و برج را نیمه تمام رها می­ سازند.

   این افسانه، مبیِّن آرزوی مردم حتی در زمانهای بسیار قدیم برای داشتن یک زبان واحد است. نقش بنیادی زبان در همکاریهای انسانی غیر قابل انکار است. در طول قرنهای گذشته تا امروز، بسیاری از مردم و دانشمندان به طرحریزی زبان­هایی پرداخته ­اند که شاید بتوان به عنوان زبان همگانی و جهانی روی آن به توافق رسید.

   همه­ ی زبانها در طول تاریخ خود، نقاط اوج و حضیضی داشته­ اند. زمانی آنچنان قوّت گرفته­اند که زبان چندین کشور و ملت قلمداد شده و زمانی دیگر تا حد اضمحلال و فراموشی پیش رفته­اند، حتی برخی از این زبانها بکلّی از بین رفته­اند. در کشور خودمان، بعد از ظهور اسلام و استیلای عرب، زبان فارسی زبان فراموش شده­ ای بود و بجای آن، عربی نه تنها در ایران، بلکه در همه ­ی کشورهای اسلامی از شرق آسیا تا قلب اروپا، زبان واحد مسلمانان بود.

   در اروپا نیز، زبان لاتین، زبان دانشمندان، روحانیون، حقوقدانان و غیره بود. اما این تسلط نیز همیشگی نیست. بلکه عوامل متعددی از جمله مسایل سیاسی، علمی، صنعتی و . . . در این روند مؤثرند.

   امروزه برای حفظ یک زبان و قلمداد کردن آن به عنوان زبان همگانی، وجود دو عامل اساسی ضروری است: اوّل اینکه تعداد و کثرت افرادی که آن زبان را بکار می­گیرند قابل توجه باشد؛ دوّم آنکه گنجینه­ ی ادبی و هنری لازم را برای زنده نگهداشتن آن دارا باشد. در بررسی اوجگیری و سقوط یک زبان، این دو عامل را بایستی مورد مداقّه قرار داد. مثلاً در مورد زبان لاتین، بایستی اذعان داشت که این دو عامل پشتوانه­ی زبان لاتین نبوده ­اند، زیرا این زبان، زبان دانشمندان، کشیشان و حقوقدانانی بود که هرچند اقشار تحصیل کرده و فوقانی جامعه بودند اما از نظر کمیّت، قابل ملاحظه نبودند؛ در ثانی، دارای آنچنان گنجینه ­ی ادبی و هنری نیز نبود که علاقه­ ی مردم را برای حفظ این گنجینه برانگیزد. لذا با پیشرفت زبانهای دیگر اروپا، مانند فرانسوی و انگلیسی، از تعداد استفاده کنندگان زبان لاتین کاسته شد و در نتیجه چنین طرحی – هرچند که مطرح گردید – رو به فراموشی نهاد.

   از قرن هفدهم، زبان فرانسه زمینه­ ی کافی برای کسب عنوان زبان واحد اروپا به دست آورد. چون در این قرن از لحاظ فکری و سیاسی، ملت فرانسه بر دیگر ملتهای اروپا برتری داشت؛ فلذا گنجینه­ ی ادبی­اش نیز روز بروز فزونی می­یافت. در این روند شکل­ گیری زبان، نه توانمندیهای زبان فرانسه، بلکه بیشتر مسایل سیاسی و غیر زبانی مؤثر و دخیل بودند. در قرن هجدهم، زبان انگلیسی این تفوّق را بدست آورد. در این مورد نیز توانمندی زبان انگلیسی مطرح نبود؛ بلکه باز عوامل سیاسی، تجاری، صنعتی و غیره مؤثر بوده­ اند و مجرای طبیعی تاریخ نیز تا حدّی چنین بوده است. اصولاً گرایش و علاقه­ ی مردم به فراگیری آن زبانی بیشتر است که بتوانند از آن در زندگی خود بهره­ ی بیشتری ببرند. وقتی صنعت و تجارت از انگلستان سر برمی­آورد تمامی مللی که خواهان بدست آوردن صنعت و رونق تجارت در کشور خود باشند ناگزیر از ایجاد رابطه با انگلستان خواهند بود و لازمه­ ی آن دانستن زبان انگلیسی است.

   بعد از انقلاب فرانسه، روح ملی در اروپا نضج گرفت و ملتها با علاقه ­ای وافر به زبان ملی و مادری خود چسبیدند. هیچ ملتی آماده نبود زبان مادری خود را کنار نهد و زبان دیگری را به عنوان زبان همگانی یا بین­ المللی بپذیرد. هرکسی در پیِ آن بود تا زبان خود را ارجح قلمداد کند. شاعران و نویسندگان با رغبت تمام برای آفرینش آثار ادبی و هنری در زبان خود سعی و تلاش می­ کردند. اروپا جولانگاه رقابت زبانها شده بود و همین قرن، با همه­ ی ملیّت گرایی­ها، گنجینه­ های گرانبهای ادبی – هنری را بر خزائن معنوی بشریت افزوده است.

   سالها گذشت تا اینکه طراحان و اندیشمندان زبانشناس در پیِ یافتن زبان جهانی به اندیشه­ی اختراع زبان مصنوعی افتادند. نتیجه ­ی همین بینش بود که زبانهای انترالینگ (Interlinqua)، کسمس (Kosmos)، اکسیدنتال (Oxxidental)، پارلا (Prla)، اسپوکی (Spoki)، یونیورسالا (Universala)، ولپوک (Volpuk)، ایدو (Ido) و . . . ساخته شدند.

   این زبانها با الهام از زبان­های اروپایی و از طریق ساده­تر کردن کلمات ریشه­ای و قانونمند ساختن و یکسان سازی گرامر به وجود آمدند. از میان این زبانهای ساختگی، زبان ولپوک و اسپرانتو توفیق بیشتری یافتند و طرفدارانی پیرامون خود جمع کردند. زبان اسپرانتو را یک پزشک لهستانی با نام دکتر زامنهوف در سال 1887 میلادی و زبان ولپوک را یک کشیش آلمانی به نام شلیر در سال 1879 عرضه کردند. برتری این زبانها عبارت بود از ساده بودن، محدود بودن و قانونمندی آنها، نتیجتاً آموزش آنها نیز آسانتر انجام می­گرفت. اما پیشامدهای بعدی نشان داد که این زبانها بسیار ضعیف و ناتوانند و قادر نیستند در بیان مفاهیم فلسفی، احساسات و عواطف پیچیده ­ی انسانی و در کاربرد علوم پیشرفته ­ی امروزی، بویژه برای تعیین مسایل درونی و روانی انسان – عواطف و تخیّلات آدمی – مددکار انسان باشند و به کار گرفته شوند؛ مگر اینکه با گذشت زمان، در نتیجه تغییرات و تحولات مستمر، این توانایی را کسب نمایند که این امر خود نشان می­ دهد که لازمه­ ی این توانایی، بیرون آمدن زبان از محدوده ­ی سادگی و محدودیت  و وفق دادنش با نیازهای امروزی است. در این صورت، با زبانهای طبیعی و گسترده چه فرقی خواهد داشت؟ همین امر باعث شد حتی طرفداران این زبانها به گروه ها و دسته­ های مختلفی منشعب شوند. لذا این راه نیز چاره ساز نشد.

   در سالهای نخستین قرن حاضر – قرن بیستم – راه حل دیگری پیشنهاد شد و آن ساده­تر کردن و محدود ساختن زبان ملی بود. در این راه گامهای بسیاری برداشته شد که البته آموزنده­ی زبان با دانستن این تعداد از واژگان می­توانست به راحتی به زبان انگلیسی سخن گوید و نیازهای ارتباطی خود را برطرف سازد. این نظریه، طرفداران فراوانی یافت و کارهای علمی گسترده ای صورت گرفت بطوری که به جرأت می­توان گفت آموزش زبان انگلیسی را به عنوان زبان دوم برای همه ­ی ملتهای جهان آسانتر ساخته است. این تعداد واژگان در مراحل بعدی به 1500، 3000 و 5000 واژه افزایش یافت و در مجموع باعث گردید زبان انگلیسی در میان ملتهای غیر اروپایی نیز پیشرفت نماید.

   البته اگر کسی بخواهد از فرهنگ و ادب انگلیسی استفاده کند یا آثاری بدین زبان بنویسد هرگز نمی­تواند به این محدود واژگان اکتفا کند و هرگز نمی­تواند 5000 واژه را بر گنجینه­ ی 600000 واژه­ ی انگلیسی ترجیح دهد.

   بنابراین در خاتمه­ ی این مقال بایستی اذعان کرد که مساله­ ی اینکه جهان امروز نیاز به یک زبان واحد دارد تخیّلی بیش نیست. زبانشناسان معتقدند که برای کسب صلح جهانی هیچ نیازی به وحدت زبانی نیست همان گونه که مولانا می­گوید:

                               همدلی از همزبانی بهتر است.

   امروز در جهان، تناقضات، برخوردها و دشمنی­ هایی بین ملتها (؟!) وجود دارد؛ امّا این برخوردها به هیچ وجه ماهیت زبانی ندارند و اصولاً بین ملتها و زبانها دعوایی نیست. استفاده از یک زبان هیچ کمکی به این مشکلات و برخوردها نخواهد کرد. زبانهای مختلفی که در سرتاسر جهان مورد استفاده­ ی مردم قرار می­ گیرند بیش از آنکه مایه­ ی گرفتاری بشر باشند سرمایه­ ی معنوی شمرده می­شوند. این جمله، خلاصه­ ی گفته­ ی زبانشناس معروف معاصر رابرت هال است که بهتر است همواره آویزه­ ی گوش قرار دهیم که زبانها را به جای اینکه بلا بدانیم باید نعتمتی تلقّی کنیم و به جای تلاش برای نابودی آنها، سعی کنیم به بهترین نحو از آنها بهره برداری کنیم.

 منبع: م. کریمی، زبان ترکی در بوته ی زبان شناسی تطبیقی، زنجان، 1376.