تاریخ زبان ترکی با لهجه خاص آن در ایران

+0 به یه ن

تاریخ زبان ترکی با لهجه خاص آن در ایران

تاریخ زبان ترکی با لهجه خاص آن در ایران را دست‌ کم از قرن دوازدهم میلادی و یکی، دو قرن فاصله با فردوسی می‌توانیم به صورت مستند پیگیری کنیم. شاعرانی مانند شیخ عزالدین حسن‌ اوغلو اسفراینی متخلص به «حسن‌ اوغلو» در آن دوره و بعد قاضی برهان‌ الدین شعر ترکی سروده‌اند. بعد از آن در اوج تفکر عرفانی که در پهنه ایران‌ زمین شکل گرفته است و در قالب نحله‌ های مختلف گسترش یافته ما در زبان ترکی به افرادی مانند عماد‌ الدین نسیمی در قرن چهارم هجری برخورد می‌کنیم. در اوج این تفکر یکی از بزرگ‌ ترین شاعران و ادبای ایران که به ترکی شعر سروده است و همچنین توانسته حکومت نوین ایران را تأسیس کند، شاه اسماعیل صفوی متخلص به ختایی است که دیوانش به تازگی در نزدیک به ۵٠٠ صفحه چاپ شده است. وی مضامین عرفانی را به زبان ترکی در قرن ١۵ و ١۶ میلادی به اوج رسانید. باید پرسید چرا وقتی صحبت از تاریخ ادبیات ایران می‌شود، اشاره‌ ای به این افراد نمی‌ شود، گویی اینها اصلا در ایران نبوده‌اند. شاعران ترکی به شاه‌ اسماعیل ختم نمی‌ شوند و با قاسم انوار و محمد فضولی که به فارسی، ترکی و عربی شعر هایی در حوزه دین و عرفان سروده‌اند و در ١۶۴٠ میلادی با قوسی‌ تبریزی و واحد در دوران معاصر با شهریار ادامه می‌ یابند. برخی معتقدند ادبیات ترکی فقط خود را در شعر بسط داده است و مانند فارسی در نثر حضور ندارد، در حالی‌ که این پیش‌ فرض هم نادرست است و نشان می‌ دهد محققان ما از تاریخ سرزمین ایران و ادبیات غنی زبا‌ن‌ های دیگر غافل هستند و اطلاعی ندارند.

درباره ادبیات نوشتاری در زبان ترکی افسانه دده قورقود، کوراوغلو، اصلی و کرم، آرزی و قنبر، عاشیق غریب وقوچاق نبی را داریم و ادبیات شفاهی در ترکی نیز بسیار غنی است و می‌توان به آغی‌لار و لای لالار که جزء فولکلور ترکی هستند، اشاره کرد. اینکه ما نتوانسته‌ ایم از این میراث غنی استفاده کنیم، به این معنا نیست که مضامین نازل هستند و نمی‌ توانند در عرصه ادبیات مطرح شوند. در ادبیات نثر ترکی باید به نمایش‌ نامه‌ هایی که به زبان ترکی نوشته شده اشاره کنیم که به دوران معاصر باز می‌ گردد و در این‌ باره باید به نوشته‌ های میرزا فتحعلی آخوندزاده و فیلم‌ هایی که به این زبان ساخته شده است اشاره کرد. پیش‌ فرض فضای آکادمیک که به‌ صورت غالب در رویکردهای ادبی، تاریخی، زبان‌ شناختی و متولیان زبان فارسی در فرهنگستان دیده می‌شود این است که در زبان‌ های دیگر ایران‌ زمین هیچ نوشته مکتوبی نیست و چون نیست قابل عرضه هم نیستند. برخی هم معتقدند اگر ما دو واحد دانشگاهی برای این زبان‌ها بگذاریم، محتوایی برای تدریس وجود ندارد و باید این زبان‌ها را به موزه سپرد. زبان‌ها فراتر از دولت ملت‌ ها حضور دارند و ما شاهدیم زبان فارسی در افغانستان و تاجیکستان هم استفاده می‌شود.

ادعایی وجود دارد که زبان آذری، زبانی جدا از ترکی است؛ اما آیا از متونی که در این زبان تدوین شده است، در کشورهای ترک‌ زبان استفاده می‌شود؟

اگر کسی مقداری یا یک واحد زبان ترکی خوانده باشد یا زبان مادری‌ اش ترکی باشد، به‌ سادگی خواهد دید که مشترکات زبانی میان زبان مردم آذربایجان و زبان ترکی چقدر زیاد است و نمی‌ توانیم بگوییم زبانی که در آذربایجان استفاده می‌شود آذری است و زبانی که در استانبول و ارومچی چین استفاده می‌شود زبان دیگری است. اگر فرد مقداری انصاف داشته باشد و برای مثال در مسجد کاشغر یا بازار آنکاران وقازان حضور داشته باشد، خواهد دید می‌ توانند با همین زبان ارتباط برقرار کنند و همین نشان می‌ دهد این زبان ترکی است و مشاهدات عینی درباره این زبان نافی مفروضات محفل آذریون است. آیا مراد ما از این بحث این است که یک ملت ترک در برابر ملت ایران درست کنیم؟ و بحث کمونیست‌ ها و چپی‌ ها در قبل از انقلاب را مطرح کنیم که ایران کشوری است با ملل مختلف؟ نه، ما در ایران یک ملت داریم که ملت ایران است؛ ملت ایرانی مساوی است با همه اقوام، زبان‌ ها، ادیان و فرهنگ‌ هایی که در ایران زندگی می‌ کنند و همه این زبان‌ ها و فرهنگ‌ ها جزئی از ایران هستند و نمی‌ توانیم بگوییم ترکی و کردی غیر ایرانی هستند. ما نمی‌خواهیم ملت دیگری را در داخل ملت ایران مطرح کنیم. کسانی که چنین مسئله‌ ای را مطرح می‌ کنند، به حقوق در ساختار ملی و بین‌ المللی آن التفات ندارند. همچنین از نظر فرهنگی ما در منطقه بنا به دلایل مختلف فرهنگ مشترکی داریم کرده است. حال اگر اندیشمندان نتوانستند از این پیوست فرهنگی بهره‌ برداری ملموس و مؤثری بکنند، به دلایل نقص تاریخی و آگاه‌ نبودن و استعمار زدگیِ افکار و ذهنیت‌ های ماست. ما باید بدانیم در داخل ایران ملیت و قومیت دو مقوله متفاوت است. وقتی ما از دولت ملت‌ ها صحبت می‌ کنیم، نمی‌ توانیم از ملت‌ ها صحبت کنیم و همچنین ما نمی‌توانیم اشتراک ترک‌ های ایران و کشورهای دیگر را نادیده بگیریم. امروز در افغانستان، پاکستان و ایران، قوم بلوچ وجود دارد یا زبان فارسی در افغانستان، تاجیکستان و قسمت‌ هایی از ازبکستان و ترکمنستان و شبه‌ قاره هند به کار می‌ رود که این نشان می‌دهد زبان‌ ها فارغ از دولت ملت‌ ها گسترش یافته و برای مثال علامه اقبال لاهوری یکی از شاگردان برجسته معاصر فارسی در هند بوده است.. جهان اسلام مؤلفه‌ ها و عناصری درست کرده که پیوست فرهنگی ایجاد می کند.